خانه / قرآن و اهلبیت / پاسخ روائی به شبهه تعدد زوجات امام حسن علیه السلام
پاسخ روائی به شبهه تعدد زوجات امام حسن علیه السلام

پاسخ روائی به شبهه تعدد زوجات امام حسن علیه السلام

پاسخ روائی به شبهه تعدد زوجات امام حسن علیه السلام

یکى از ابعاد و زوایاى قابل تأمّل و کنکاش در زندگانى اشخاص، به ویژه شخصیت هاى بزرگ جهانى، بررسى تعداد همسران و فرزندان و کیفیّت برخورد با آنهاست. به همین جهت در این نوشتار، برآنیم تا در خصوص خانواده امام حسن مجتبى علیه السلام بحثى را ارائه دهیم.

این بحث از سوى مورّخان زیادى مورد پژوهش قرار گرفته است؛ ولى متأسفانه مطالب غیر واقعى و دور از حقیقت نیز در کتابهاى تاریخى آمده؛ تا جایى که امروزه  که «عصر فضا و اتم» نام گرفته است با نهایت بى دقتى و یا دشمنى، در کتاب دائرة المعارف اسلامى(۱) (نوشته مستشرقین) چه نسبت هاى ناروایى به ساحت مقدس امام حسن علیه السلام داده مى شود! از این رو برماست که به بررسى و تحقیق بپردازیم؛ تا در حدّ امکان، حقایق مجهول آشکار گردد. آنچه در زبان مردم و در نوشتار بسیارى از مورّخان؛ حتى برخى از مورّخان شیعه راه یافته است و شاید تا مرز پندار مسلّم نیز پیش رفته، این است که امام حسن علیه السلام داراى همسران متعدّد و کثیرى بوده است.. دشمنان اهل بیت علیهم السلام و همچنین کسانى که پى به حقیقت والاى امامت نبرده اند و هرگز کام معرفتشان با چشمه زلال و شفاف ولایت آشنا نگشته است، این مطلب (ازدواج هاى آن حضرت) را دست آویز خود قرار داده، براى سرکوب شخصیت بى نظیر امام حسن علیه السلام ، به او معترض گشته اند. آنان، امام علیه السلام را به عنوان یک شخص عیاش قلمداد کرده اند و علت صلح او را نیز در همین راستا تحلیل و تفسیر نموده اند.

تعداد همسران

نظرات در خصوص تعداد همسران امام به دو طریق، از کانال منابع تاریخى، به ما رسیده است: الف) به صورت گزارش ب) به صورت روایت در این مقاله به بررسی و تحلیل روایت های موجود در مورد این مسئله می پردازیم:

روایات اهل سنّت الف)

ابن شهرآشوب، به نقل از کتاب «قوت القلوب» ابوطالب مکّى مى گوید: «همانا او (حسن بن على) با ۲۵۰ زن ازدواج نمود و گفته شده ۳۰۰ زن! على از این ماجرا رنج مى برد و زجر مى کشید تا اینکه روزى در خطبه اش فرمود: حسن را زن ندهید که او زیاد طلاق مى دهد...»(۲) ب) بلاذرى مى نویسد: «حسن بن على با ۹۰ زن ازدواج کرد، سپس على علیه السلام فرمود: آن قدر حسن ازدواج کرد و طلاق داد که مى ترسم عمل او سبب دشمنى دیگر اقوام و قبایل علیه ما گردد.»(۳) نقد و بررسى احادیث فوق، به ویژه راویان آن، نشان مى دهد مصدر و مرجع بیشتر این گونه احادیث، یکى از سه راوى ذیل است: ۱٫  ابوطالب مکّى، محمد بن على بن عطیّه، (م ۳۸۰ ه .ق.)؛ ۲٫  محمد بن عمر واقدى، (مشهور به واقدى) مورّخ معروف، (م ۲۰۷ ه .ق.)؛ ۳٫ ابوالحسن مدائنى، على بن محمد بن عبداللّه بصرى، (م ۲۲۵ ه .ق.) راویان فوق که اغلب سر منشأ روایات مورد بحث بودند، نه تنها از دیدگاه عالمان رجالى شیعه مورد وثوق و اطمینان نیستند؛ بلکه از دیدگاه عالمان اهل سنّت هم مورد خدشه قرار گرفته اند. ابوطالب مکّى: بسیارى، اخبار او را سست شمرده و گفته اند: او در آخر عمرش گرفتار جنون شده است.(۴). عالمان رجال گفته اند: او (ابوطالب مکى) احادیثى را نقل کرده که اصل و اساسى ندارد(۵). خطیب بغدادى گفته است: در کتاب «قوت القلوب» مطالب نازیبا و زشتى وجود دارد که خود، گواه بر دروغ بودن آنهاست.(۶)و چنانچه کسى چیزى را از او نقل کند، باید گفت از چگونگى حالش بى خبر بوده است. حال، با توجه به مطالب فوق، آیا مى توان به گفته هاى اغراق آمیز او (مکى) اعتماد کرد؟ واقدى: روایات واقدى نیز خالى از خدشه و اشکال نیست؛ چرا که اوّلاً او را محکوم به سرقت علمى کرده اند و شافعى گفته است: نوشته هاى واقدى کذب محض است. معاویة بن صالح نیز احادیث او را ضعیف شمرده، و عبداللّه بن على مدنى از قول پدرش گفته است: نزد واقدى ۰۰۰/۲۰ حدیث بود که هرگز شنیده نشده بود.(۷) ابوالحسن مدائنى: گفته شده است که مدائنى از ثناگویان اموى بود. او اخبار خود را از عوانة بن حکم (م ۱۵۸ ه .ق.) گرفته است، که وى عثمانى بوده و براى حکّام بنى امیه حدیث مى ساخته است. و دیگر اینکه مدائنى تحت تأثیر افکار سمرة بن حبیب که مولاى او بود، قرار گرفته و صد در صد از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده است.(۸) وى در ثناى معاویه نیز اشعارى سروده است. مولّفِ صحیح مسلم نیز از نقل مطالب و روایات توسط مدائنى خوددارى مى کرد. و ابن عدى در کتاب خود ( الکامل) گفته است: احادیث مدائنى از قوّت و اعتبار برخوردار نیست و کمتر روایتى را نقل مى کند که مسند باشد.(۹)

روایات شیعه

عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند: «انّ علیّا قال و هو على المنبر: لاتزوّجوا الحسن فانّه رجلٌ مِطلاق. فقام رجلٌ من هَمْدان فقال: بلى واللّه لنزوّجنّهُ و هو ابن رسول صلى الله علیه و آله وسلم و ابن امیرالمومنین فإنْ شاء امسک و إنْ شاء طلّق؛ على بن ابیطالب در حالى که بر روى منبر بود، فرمود: دخترانتان را به ازدواج فرزندم حسن درنیاورید؛ زیرا او، مردى است که زیاد طلاق مى دهد. در آن هنگام مردى از اهل هَمْدان برخاست و گفت: سوگند به خدا! ما دخترانمان را به ازدواج او درخواهیم آورد؛ زیرا او فرزند پیامبرخدا صلى الله علیه و آله وسلم و امیرالمومنین علیه السلام است. پس چنانچه او را خواست، نگه مى دارد و اگر نخواست، طلاق مى دهد».(۱۰) مرحوم کلینى از یحیى بن ابى یعلا نقل مى کند از قول امام صادق علیه السلام : «همانا حسن بن على پنجاه زن را طلاق داد و امیرالمومنین علیه السلام فرمود: اى مردم کوفه! به حسن زن ندهید؛ زیرا وى، مردى است که زنان را طلاق مى دهد...» .(۱۱) در محاسن برقى از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «مردى خدمت امیرالمومنین رسید، عرض کرد: آمده ام با شما مشورتى بکنم؛ زیرا حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر جهت خواستگارى دخترم آمده اند. حضرت فرمود: کسى که مورد مشورت قرار مى گیرد، باید امین باشد؛ راجع به فرزندم حسن، همانا او زنان را طلاق مى دهد و اما حسین براى دخترت بهتر است، پس دخترت را به ازدواج حسین درآور.»(۱۲) بررسى روایات گرچه روایات فوق از روى حُسن نیت و البته مقدارى هم از روى ساده اندیشى و کم دقّتى، در بعضى از کتابهاى شیعه به مناسبت هاى خاصّ آمده است؛ اما بررسى سند و محتواى احادیث، وجود ضعف و خدشه در آنها را ثابت مى کند. ضعف سند حدیث در سلسله سند حدیث اوّل، که از عبداللّه بن سنان نقل شده بود، دو نفر از راویان به نام هاى حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعه، قرار دارند که هردو از «واقفیه» هستند و قولشان در صورتى مورد قبول است که معارضِ قطعى نداشته باشد و حال آنکه در اینجا معارض وجود دارد؛ زیرا مبغوضیت طلاق از دیدگاه اسلام و احادیث نورانى برکسى پوشیده نیست. و حدیث نبوى «اَبْغَضُ الحلالِ الى اللّه، الطلاق؛ مبغوض ترین کار حلال در نزد خدا، طلاق است». مویّد مطلب است.(۱۳) و حدیث دوم، که از یحیى بن ابى یعلا نقل شده است، این نام در کتاب هاى رجال براى دو شخص آمده است که یکى معروف به «کوفى» است و البته توثیق هم شده و اما دیگرى معروف به «رازى» است که مورد بحث بوده و توثیق نشده و چگونگى وضعیت وى مجهول است.(۱۴) و امّا روایت سوم که از محمد بن على برقى کوفى نقل شده، باز هم به رغم توثیقش، خالى از اشکال نیست؛ چون او در نقل روایات به افراد ضعیف اطمینان مى کرده. از این رو اعتماد بر روایات ایشان، که معارض هم دارد، مشکل است.(۱۵)

نقد و بررسى محتواى احادیث

اشکالات مهمّ دیگرى هم از حیث محتوا بر آن وارد است؛ چرا که در روایات فوق، واژه «مِطلاق» آمده که به امام حسن علیه السلام نسبت داده شده بود. در حالى که طلاق هاى مکرّر، مستلزم ازدواج هاى متعدّد است؛ که در بحث قبل، این اتهامات رد شد. ضمناً در اینجا سوالى پیش مى آید که: چرا امام علیه السلام بدون مطالعه و شناخت، ازدواج مى کرده تا بعد از مدت کوتاهى مجبور به طلاق شود؟ وانگهى زنان مُطلّقه، از چه خانواده هایى بوده اند و سبب جدایى چه بوده است؟ چه کسانى بر طلاق شهادت داده اند و زنهاى مطلّقه، پس از طلاق، به همسرى چه کسانى در آمده اند؟ همه این سوالات، بى جواب مانده است. در صورتى که افراد دیگرى که اصلاً قابل قیاس با امام نبوده اند؛ احوالاتشان مورد به مورد آمده است. مجموع مطالب فوق اشکالاتى است که بر احادیث نقل شده وارد شده است. اما اشکال ویژه اى هم بر حدیث سوم، یعنى حدیث برقى، مطرح است که در ذیل به صورت پرسش مطرح خواهد شد:

مشورت کننده چه کسى بود؟  

  آیا او به صلاحدید حضرت امیر علیه السلام عمل کرد تا بتوان آن را شناخت؟    برترى حسین علیه السلام بر حسن علیه السلام روشن شده است؛ اما برترى او بر عبداللّه بن جعفر چه بوده است؟    چه شد که یک دفعه، سه نفر (دو برادر و یک عموزاده) با هم به خواستگارى دخترى رفتند؛ آن دختر که بود و چه امتیازى داشت؟    آیا این مشورت قبل از سفارش على علیه السلام نسبت به زن ندادن به حسن علیه السلام بوده است یا بعد از آن؟ نتیجه آنکه بررسی همه روایات اعم از روایات اهل سنت و شیعه نشان می دهد که این موضوع از نظر روایی به هیچ وجه قابل اعتنا نبوده و هیچ مدرک معتبر و موثقی نمی تواند آن را به اثبات برساند.

 از پایگاه دیگر ما دیدن فرمائید

عشق سلامٌ علیک

eshgsalamonalayk.r98.ir

منابع: (۱).دائرة المعارف اسلامى، ج ۷، ص ۴۰۰، واژه «حسن» مقاله رامنس (۲).محاسن برقى، ج ۲، ص ۴۳۶ (۳).سنن ابى داوود، ج ۲، ص ۶۳۲٫ (۴).بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۶۹، ح ۴ (۵).انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵، ح ۳۶ (۶).الکنى والالقاب، ج ۱، ص ۱۰۶؛ حقایق پنهان، ص ۳۵۲ (۷).میزان الاعتدال، ذهبى، ج ۳، ص ۶۵۵ (۸).الاعلام، ج ۶، ص ۲۷۴؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۷، ص ۷۳؛ حقایق پنهان، ص ۳۵۲ (۹).حقایق پنهان، ص ۳۵۳ (۱۰).بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۳۹ (۱۱).منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ص ۲۲۲ (۱۲).فروع کافى، ج ۶، ص ۵۶، ح ۴ (۱۳).همان (۱۴).محاسن برقى، ج ۲، ص ۴۳۶ (۱۵).معجم رجال الحدیث، خویى، ج ۲۱، ص۲۵

همچنین ببینید

قرآن و چرائی تشبیه بعضی انسانها به حیوانات , توهین یا؟؟ !!!

قرآن و چرائی تشبیه بعضی انسانها به حیوانات , توهین یا؟؟ !!!

قرآن و چرائی تشبیه بعضی انسانها به حیوانات , توهین یا؟؟ !!!قرآنبرگرفته از پرسش و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.